X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

موضوع بندی

 

یکشنبه 23 مهر‌ماه سال 1385
زن ایرانی در رسانه عرب

چیزیکه مرا بعنوان یک ایرانی در دید وبازدید های فامیل های عرب مان در حوزه خلیج فارس آزارمی دهد تصورآنهاازیک ایرانی است. قدمت تاریخ ایرانیان،اصالت فرهنگ ایرانیان و زبانزد بودن آنان در هنر،علم،هوش و ذکاوت،خلاقیت و ابتکار و چیزهایی از ا ین قبیل چه در گذشته و چه در حال حاضر، قابل اغماض نیست.

ولی دلایل فرهنگی- اجتماعی- اقتصادی- سیاسی - مذهبی مو جب گشته اعراب ؛ که ا یرانیان کمتر آنان را بعنوان ا نسان ها ی صاحب کما ل (بهر دلیل)

قبول دارند ، در رفتار با ا یرا نیان کمترین درجه ا حترام ، عزت و اعتبار را لحاظ دارند.شاید غرق شدن در زرق و برق مادیات و رفاه ظاهری بیش از حد اعراب،عاملی است برای کتما ن جایگاه ایرا نی و بلکه تلاش برا ی تفو ق خود. واضح است که ریشه یابی این مساله بحثی است قابل تامل وگسترده که از حوصله این پست خارج است اما من دوست داشتم در خلال تماشای یک سریال اماراتی به ا ین بحث گر یزی بزنم . ا مسال در ما ه مبارک ر مضان سریال  کارتونی(ویژه بزرگسالان)از شبکه دبی امارات کشور همسایه مان پخش می شد که توجه فامیل و آشنایان ما را به خود جلب کرده بود.طبق معمول وجوه مشترک ما بین ما بندری ها و اعراب خلیجی قابل توجه بود.قهرمان های داستان چهار زن بودند که تصویر و اسامی آنان را رویت می فرمایید.

Image hosting by TinyPic

ازراست به چپ: ام خماس-ام سالم -ام علاوی -ام سعید 

 ام خماس:آ شپز و گاهی خواننده مراسم عروسی زنانه . زنی قوی هیکل ،سروزبان دار و پرسروصدا.دغل،نیرنگ، دروغ ونیش زبان را می توان در رفتار و سکناتش دید.

ام سلوم:زنی کم حافظه،فراموشکار وگاهی پخمه!در اکثر وقا یع و بحث ها خواب است و در حالت نشسته چرت می زند.

ام سعید:داستان های سریال در منزل او ا تفاق می افتند.عاشق قهوه بوده وفلاکس قهوه اش همیشه براه است وجالب اینکه قهوه اش اکثراتلخ و بدمزه است.

ام علاوی:زنی فهمیده اصالتا ایرانی با همان پوشش محلی و سنتی عرب  اماته لهجه شیرین ایرانی!

به و قت مشاجره و سو ء تفا هم آن سه نفر ام علاوی میانجی گری کرده و با آرام کردن آنها قضیه را ختم بخیر می کند. د ر حا لیکه آن سه د ر حال خوردن قهوه هستند ا و با لپ تاپ و گوشی همرا هش معا ملات بورس خود را دنبا ل  می کند.به وقت بروز مشکلی برای یکی از آن سه ، با ابتکار عمل خود آنها را راهنمایی و مشکلشان رابا مشارکت خودشان (بصورت گروهی)حل میکند. به زبان انگلیسی مسلط است و درمواقع ضروری مطلب مورد نیاز سه نفر دیگر را در اینتر نت سرچ کرده و خلاصه با ایمیل و ...سرو کار دارد.وقتی چهارنفرشا ن به فستیوال دهکده جها نی برای خرید رفته بودند؛ ام سعید به غرفه هندی ها رفته تا پا رچه بخرد. ام خماس و ام سلوم به غرفه آ فریقایی ها مرا جعه کرد ه تا طبل(د هل به زبان بند ری)بخرند.اما ام علا و ی به غر فه فرانسوی ها می رود.در حالیکه با تسلط کا مل فرا نسو ی صحبت می کند کتا بی را که مدت ها ست بدنبالش است میخرد.برخلاف سریال های اعراب خلیج نشین ام علاوی به زبان بستکی،لاری،بندری،لا مردی و بو شهری تکلم نکرده بلکه فارسی صحبت می کند.کلما تی مانند (چرا، بخدا قسم، خیلی قشنگه، خیلی بده، سلام، احو ال شما،صبرکن)شوروشوق بسیاری درمیان مابیننده های ایرانی بوجود می آورد!

ولی نویسند ه و کا ر گرد ا ن سریا ل،عقاید عمومی عرب  را از یاد نبرد ه اند و شخصیتی خلق کرده اند که ایرانی است و (آقا اکبر اصغر) به اختصار (آغا)نا م دارد.ا و فروشند ه ای است دغل کار ،حسود، دروغگو، گرانفروش وخسیس که یکبار از ام خماس کتک درست حسابی می خورد........

و من نمی دانم چقدر باید خوشحال باشم که رسانه عرب زن ایرانی را اینچنین خوش قلب،به روز،همگام با تکنولوژی،دارای قدرت بیان و اعتماد بنفس،مسلط به چند زبان زنده دنیا، فهمیده و فعال در امور اقتصادی و بازار بورس، به تصو یر کشیده است؟

 


چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1385
حضورمن!

     اولین بارنبود که در میان انبوه مردان تنها خانم حاضر در جلسه و مراسم بودم.ولی اینبار فرق می کرد.ایندفعه صدها مرد حاضر در مراسم همگی آنها همشهریان خوبم بودند ومکان آن اسکله و گمرک؛جایی که معمولا صددرصد نیروی کار و مخاطب آن آقایان هستند.

مراسم افتتاح (درحقیقت بازگشایی) گمرک بندر کنگ بود. وقتی ا ز تاکسی پیاده شد م سنگینی نگاه آ قا یا ن منتظر حضو ر استاندار، مسو لین گمرک استان، نماینده مجلس و هیات همراه را حس کردم. درعین حال ، نه ترسی داشتم و نه خجالتی . تنها حسی که آزا رم می داد دیدگاه آنان بود . اکثر یت قریب به ا تفا ق آنها را می شناختم و می دانستم که حضور خانم را در جمع مردان جایز نمی دانند از طرفی خود را دلدا ر ی می دادم که تعدادی ا ز خو د آنها اصرار به کاندید شدن من دردوره دوم انتخابات شورای شهر داشتند... 

یاد حرفهای یکی از فا میل های سببی مان افتادم که مانع حضور دخترش در مراسمی که مردان هم شرکت داشتند شده بود و وقتی دخترش با اعتراض گفته بود شما که اینقدر ازخانم قاسمی تعریف می کنید او مرتب در اماکنی که مردان دراکثریت هستند، حضو ر می یابد و ایشان با صر ا حت لهجه جواب داده بودندکه (اوفرق می کند).یا دآ و ر ی این جمله بیشتر کمکم کرد تا کمتر احساس کنم که حضور من موجب ناراحتی مردان شهرم می شود. به احترام عقائد آنان گوشه ای ا یستاده بودم و حتی برای عرض خیر مقدم به مسولین نیز جلو  و قاطی جمع  نرفتم تا مبادا ...

حتی احساس نکردم که اینگو نه حق زن ضایع می شو د چون ا جباری درکار نبود و من خودم این رویه را به احترام افکار همشهریانم انتخاب کرده بودم.اگر بدانید چقدر دلم می خواهد نظر آ نانرادر مورد خودم در شرایط مذکور بدانم!؟

از برکات این مراسم مصاحبت با آقای صابری رئیس هیات کاراته شهرستان بندرلنگه وازطریق ایشان آشنایی باهنرمند باذوق مهدیسما آقای عبدالحسین رضوانی بود.ایشان سوژه بعدی فتوبلاگشان راهمانجا شکارکردندوبعنوان اولین نفر توانستم عکس بسیار بسیار هنرمندانه ایشان راببینم.برادربزرگترم به جمع ماپیوسته بود و حالا نگاه ها را عادی تعبیر می کردم...

همانجا به حرف های فامیل مذکورمان فکر کردم و فهمیدم فرق من و دخترایشان فقط و فقط دیدگاه خانواده هایمان است.

 


دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1385
نعمت های خوب زندگی

 هروقت به نعمتی در زندگیم می اندیشم خدارا شکر می گویم و از او می خواهم آنرا برایم نگه دارد.

مثلا داشتن پدربزرگ و مادربزرگ خوب نعمت بزرگی است.چقدرآنها را دوست دارم و چقدر تلاش می کنم هرچه احترام - ادب -خضوع درذاتم هست تقدیمشان دارم.وقتی ازدوستانم میشنوم که از این نعمت محرومند و یا اگر دارند ؛غرغرو-پرتوقع-خودخواه-اخمو و پرخاشگرهستند محبتم نسبت به آنها بیشتر می شود.

هروقت می بینمشان دستهایشان رامی فشارم وسروصورتشان را می بوسم تابدانندچقدردوستشان دارم.هرگاه موفقیتی بدست می اورم و یا مشکلی از کارم گشوده می شود بعد ازیادخدا بیاد آنها می افتم که حتما اثرو نتیجه دعای خیرشان بوده است.آندو یکساعت قبل از نماز صبح بیدار می شوند وباخواندن قرآن وگفتن ذکرو دعای خیر برای خود و دیگران روزشان راآغاز می کنند.مادر بزرگم بدین ترتیب در سال ۱۲تا۱۵بارقرآن راختم ودوره می نماید.

همیشه بمن می گوید:(انشاالله همیشه در زندگی ناجح بشی)

<بشی :ب فتحه دارد =باشی>و بازمی بینم که تاچه اندازه زبان عربی درگویش محلی مان رخنه کرده است؛

ناجح ریشه اش نجح بروزن فاعل به معنی کسی که موفق است.هرچند او عربی بلد

نیست حرف بزند.پدربزرگم هرچندبار که مرا می بیند می گوید:(خداخش کمکت بکنت

<خش:خ ضمه دارد=خودش>

بکنت=بکند

او امام مسجدی است که نماز گزاران قبولش دارند ،در عین حا ل مسجد را جارو میکند، می شوید و به فکر آب و برق و همه کم و کاستی های آن است.

راستی چقدر مادربزرگم را دوست داردو ما اینرا وقتی مادربزرگم عمل باز قلب داشت بیشتر فهمیدیم.(ماشاءالله)

گاهی از خودم می پرسم آیا زوج های نسل جدید پس از گذشت شصت سال زندگی مشترک می توانند اینچنین صادقا نه یکدیگر رادوست داشته باشند؟


 

 
آرشیو
طراح: نوید

عناوین آخرین یادداشت ها

هرمزگانیها: